به ياد قيصر امين پور
با قامتي بلند
درطرح مبهم پنجره اي
دست تكان مي دهد.
كتاب ها و شعر ها و سيگارش جا مانده اند.
*****
كساني آمده اند با دسته هاي گل و شعرهاي تازه.
اعتنا نمي كند.
دوردست را مي نگرد.
![]()
همه ي شعر هاي نا سروده رابر كاغذي مي نويسد.
كاغذ را به دست باد مي سپارد.
باد مي آوردش و من تند تند، شعر هاي ناسروده را رونويسي مي كنم
*****
![]()
و
"ناگهان چقدر زود دير مي شود..."
